محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى
561
مخزن الأدوية ( ط . ج )
قى الدم بسيار و نفث آن و اختلاف سحج و مخاطى در دهان به هم رسيدن طعمى شبيه به طعم شير و استعمال آن به هيچ وجه جايز نداشتهاند و بعضى در اضمده مواد حاره فاسده غليظه تجويز نمودهاند و تدبير كسى كه آن را خورده باشد آشاميدن ماء العسل است و قى فرمودن به آن و با انيسون و شير و مضغ رازيانه و آشاميدن شيره آن با شكر و يا آشاميدن طبيخ آن و خوردن بادام تلخ و سينه مرغ نيز . عنب الدبّ به ضم دال مهمله و باى موحده مشدده به تركى مرداراغاجى و بارشين نيز گويند و درخت آن را غايش نامند . ماهيت آن : درختى است كوهى نر و ماده مىباشد نر آن به قدر قامتى و شاخهاى آن بسيار و مايل بر زمين و چترى و بىخار و برگ آن مانند برگ انار و مايل به پهنى و نرم و ثمر آن خوشهدار و به قدر كنارى كوچك و مانند كاكنج سرخ و در جوف آن چهار پنج عدد دانه كوچك و طعم آن با اندك شيرينى و تلخى و لزوجت و قبض كمى و گل آن زرد مايل به سبزى شبيه به گل حنا و باريكتر از آن و بغدادى نوشته نوعى از زعرور جبلى است و بيخ آن مايل به سرخى . طبيعت آن : سرد و خشك در اول . افعال و خواص آن : ثمر آن جهت نفث الدم نافع و سويق خشك آن حابس اسهال كهنه و بيخ آن بسيار مجفف و جاذب و محلل اورام و بيطاران پوست آن را بر اورام دواب ضماد مىنمايند تا چرك آورده به شود و ماده آن را برگ بزرگتر از نر و شبيه به برگ شمشاد و از آن كوچكتر و غير چترى و بيخ آن عود برّى است و ساير اجزاى آن با سميت و در بلاد كرمان و شيراز كثير الوجود و آن را برگك نامند و برگ آن مسكر است به خلاف بيخ آن . عنب الحيّه به فتح حاى مهمله و ياى مثناة تحتانيه مشدده و ها شامل ثمر فاشرا و ثمر كبر است . عنبر به فتح عين و سكون نون و فتح باى موحده و راى مهمله . در ماهيت آن اختلاف است بعضى گويند موم نوعى از نحل است كه در جزايرى كه در ميان دريا واقع است بر جبال و اشجار آن نوعى نحلى خانه ساخته عسل در آن جمع مىكند و در موسم بهار كه گلها و شكوفهها بسيار است و در موسم باد و باران از شدت آن هر دو خانههاى آنها جدا گشته با سيلاب و در دريا مىرود و عسل آن را به مرور ايام شسته زايل مىگردد و موم خالص آن از تابش آفتاب و لطمات امواج پى در پى درهم نشسته پرده پرده و مدور و غير آن مىگردد و به ساحل دريا مىآيد و مردم آن را برمىدارند و استعمال و بيع و شرى مىنمايند و مدور آن را شمامه مىنامند و به قيمت اصلى مىفروشند و مؤيد اين است كه از جمعى ثقات شنيده شده كه به ندرت بعضى اوقات تازه آن كه به دست آمده با حلاوت و نرم مانند خمير شيرين بسيار خوشبو مىباشد و در سواحل بحرين و مالديب و هزرموت و نواح آنها موج مىآورد و مردم آنجا آن را برمىدارند و امام و سلاطين و حكام و متولين آن بلد آن به قيمت بسيار گران مىخرند و به رغبت تمام مىخورند و مىگويند بسيار مقوى باه و حرارت غريزى و قوا و ارواح است و بدن را فربه مىسازد و حيوانات بحرى آن را بسيار دوست مىدارند و چون آن را ديدند به زودى مىبلعند و در شكم آنها انهضام نايافته آنها را مىكشد و يا شكم آنها منتفخ شده بر روى آب مىافتد و كسانى كه واقف اين امرند آنها را به زودى گرفته شكم آنها را شكافته برمىآورند و اين سياه رنگ و اندك با سهوكت و زهومت مىباشد و اين را عنبر بلعى مىنامند و نيز مؤيد آنست آنچه نواب غفران مآب حكيم سيد محمد هاشم المخاطب به حكيم معتمد الملوك سيد علوى خان خال والد ماجد محرر قدس الله سرهما قلمى نمودهاند كه فقير شمامه ديد كه در آن مثل نحل جانورهاى بسيار قريب به صد عدد كه جلد پوست آنها صلب خزفى بود بودند و محرر كتاب نيز قطعه عنبرى ديد كه در آن نيز سر و گردن جانورى صدفى جلد سرخ جوزى رنگ و شبيه به منقار نيز چيزى در آن نمايان بود و آن مغفور نيز نوشتهاند و ليكن قول بر آنكه آن رطوبتى است كه از بعضى معادن ميان دريا و يا جزاير ميان دريا مانند قفر و موميايى و قير برمىآيد و به سبب جزر و مد تلاطم امواج و رسيدن حرارت آفتاب بدان بر روى آب دريا پرده پرده منجمد مىگردد و نيز مدور به شكل شمامهاى و به اشكال ديگر گشته به ساحل مىافتد نزد احقر اقوى است و گفتهاند از اين هر دو آنچه مخلوط به خاك و ريگ و رمل مىگردد در ته آب مىنشيند به سبب ثقل و اين صفايحى سياه مىباشد و احياناً از بين صفايح آن رمل و خاك و چرك برمىآيد و اين را عنبر رملى و تخته نامند و بدون تصفيه استعمال اين جايز نيست و طريق تصفيه آن مانند تصفيه موم است و در مقدمه ذكر يافت امّا قول بر آن كه عنبر روث يعنى سرگين نوعى از حيوان دريايى است كه موج آن را به ساحل مىاندازد و همچنين قول بر آنكه آن طل يعنى شبنمى است كه بر روى دريا نشسته به طول زمان منعقد مىگردد چنانچه صاحب اخوان الصفا بر آن است بعيد مىنمايد و الله اعلم به حقايق ما خلق لما خلق پس بدان كه از عنبر آنچه صافى مايل به زردى است آن را عنبر اشهب و از اين آنچه مدور شكل شمامه